عبدالله مستوفى

445

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

بالاخره ، راديوى ما نبايد تخته مشق موزيكهاى وحشى قفقازى و اسباب تبليغات دروغين و محسنات رژيم حكومت ساير ممالك باشد . من و اكثريت جامعهء ايرانى ، كه مثل منند ، اگر نخواهيم ساعات راديوى كشور ما وقف دروغهاى شاخدار بشود ، چه بايد كرد ؟ اگر ما نخواهيم بشنويم كه بچه قفقازىها و جوجه كمونيستهاى روسيه چطور تربيت مىشوند ، و چگونه ، مثل حور و غلمان در قصرهائى كه مانند قصر بهشت ، از ياقوت و زمرد ساخته شده و در باغهائى نظير « جنات تجرى من تحتها الانهار » مسكن دارند ، و بچه عمله‌هاى آنها هم ، به حكم مساوات كمونيست ، مثل دستهء گل ، حمام كرده و پودر زده و پوشيده ، و پجاريده در اين باغات در تحت نظر مربيان ملكوتى صفات بگردش مشغولند و موقع غذا با كارد و چنگالهاى نقره و طلا سينهء رياپچيك ( تيهو ) ميخورند و در دشك پرقو ميخوابند ، كى را بايد ديد ؟ اين آقايان كه نسبت به بچه‌ها اينقدر مهربانند چرا بپدرها اينقدر سخت‌گيرى ميكنند ؟ و آنها را گرسنه و برهنه نگاه ميدارند ؟ ديگر از خبرهاى خبرنگار اقدام ، كه قابل خدشه است ، چهار حلب ليرهء بانكى يعنى ليرهء كاغذى است ، كه البته اين موضوع هم ، چيزى نبوده است كه عامه از آن باخبر بشوند ، كه بتوان بگفتهء آنان اعتماد كرد . شك نيست كه براى پيشه‌ورى ، لازم بوده است كه گذشته از تمام وسايل زندگى و خواربار آذربايجان كه سابقا تقديم كمونيست‌هاى روسيه كرده بوده است حال كه ميخواهد ، از ترس انتقام مردم ستمديدهء آذربايجان نزد اربابهاى خود برگردد دست خالى نباشد ، و برسم راه آورد چيزهائى بايد همراه خود ببرد و بهترين چيزها هم ليرهء بانكى است ولى اين موضوع چيزى نبوده است كه كسى از آن اطلاع حاصل كند . ما را به‌بينيد ، گرفتار چه افكارى هستيم . فقط از چهار حلب ليرهء بانكى يعنى ليرهء كاغذى صحبت بميان مىآوريم و هيچ از اثاثيهء گرانبها و طلا و نقره‌آلات و جواهر و اسباب زندگى خانواده‌هاى برچيده شده و بتاراج رفتهء آذربايجان ، كه در اين يك سال و نيمه بدست اين آدم‌كشان يغما شده و بموجب رژيم كمونيست حاصل عمل تحويل خارجىها گشته است حرفى بميان نمىآوريم ؟ يا از قيمت لااقل صد هزار تن گندمى كه از كشور ما بوسيلهء اين راهزنان خارج شده و امروز بايد براى نان اهالى آذربايجان و خمسه از ساير جاهاى كشور غله به آنجا بفرستيم سخنى بميان نمىآوريم ؟ از گاو و گوسفندهائى كه اين مردم كشان بعنف و تهديد بقتل از مردم فقير دهات جمع‌آورى كرده و براى اعاشهء خارجيها فرستاده‌اند چيزى نمىگوئيم ؟ هنوز زخم ما گرم است و وقت آنكه سانتيمتر گذاشته عرض و طول و عمق جراحات اين يكسال و نيمه را بدقت وارسى كنيم نداريم . ما هنوز نميدانيم چند هزار نفر اشخاص بيگناه بدست و امر و ارادهء پيشه‌ورى و غلام يحيى و هوا و هوس كمونيست مآبانهء سران حزب تودهء تهران جان سپرده‌اند ؟ ما هنوز نميدانيم سران حزب توده و اين مفسدين فى الارض چه نقشهء شومى در مازندران كشيده و چه خيالات خانمان براندازى براى اين قسمت از